قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2837

تاريخ الفي ( فارسى )

به وى رسيد . بر فوت برادر بسيار جزع كرد ، چنان كه هفت روز بر روى خاكستر نشست و در بر روى خود بسته مىگريست . بعد از آن ، حكم كرد كه در تمام قلمرو او صفات حميدهء سلطان محمّد و جنگ‌هاى او را و اهتمام او در استيصال ملاحده [ را ] بر منابر ياد كنند . و قبل از فوت سلطان محمّد ، سلطان سنجر ، كه به « ناصر الدّوله » ملقّب بود و سلطان ملكشاه به « معزّ الدّوله » ، اكنون سلطان سنجر فرمود كه او را به « معزّ الدّوله » ملقّب گردانند . القصّه ، سلطان سنجر بعد از مراسم تعزيه ، به عزم تسخير ولايت عراق [ 7 ب ] و انتزاع آن از دست برادرزاده متوجّه آن صوب شد . « 1 » چون سلطان محمود بر عزم عمّ خود اطّلاع يافت ، شرف الدّين انوشيروان بن خالد و فخر الدّين طغانون بن البزن « 2 » را با انواع تحف و هداياى نفيسه نزد عمّ خود فرستاد و پيغام داد كه ولايت مازندران پيشكش ايشان است ، و مع هذا هر ساله دويست هزار دينار پيشكش از جهت ايشان مىفرستم . چون ايلچيان پيغام رسانيدند ، سلطان سنجر در جواب ايشان گفت كه « برادرزادهء من كوچك است ، و هيچ لازم نيست كه ديگران به نام او حكومت كنند و هر يك از امراى او به مقتضاى هوا و هوس خود بر رعايا ظلم و بيداد كنند . » القصّه ، چون سلطان محمود شنيد كه عمّش در جنگ جدّ تمام دارد ، وى نيز مستعد جنگ شد و از اصفهان بيرون آمده ، از رى امير علىّ بن عمر « 3 » را ، كه صاحب « 4 » سلطان محمّد بود ، با ده هزار سوار به رسم قراولى به جرجان فرستاد . و از قبل سلطان سنجر ، امير انر نيز پاسخ هزار سوار به جرجان رسيد . و امير علىّ بن عمرو كس پيش او فرستاده او را از وصيّت سلطان محمّد در حقّ پسرش ، سلطان محمود ياد داد و او را به متابعت سلطان محمود خواند . چون انر گوش به سخن او نكرد و در مقام مخالفت و منازعات بود ، امير على به وى پيغام داد كه چون تو سخن ما كه عين صلاح تو در آن است گوش نمىكنى ، با پنج هزار سوار خود مستعد جنگ باش ، كه اينك من بسيار كمتر از پنج هزار به جنگ تو مىفرستم تا بر شما ظاهر سازند كه طاقت ما نداريد .

--> ( 1 ) . به نظر مىرسد كه محمود ، به خاطر ترس از غلبهء سنجر بر دولت او ، آغازگر دشمنى و ستيز بود . او نامه‌هايى به والى سمرقند نوشت و يادآور شد كه قصد دارد با سپاهش به قصد سرزمين عمويش ، سنجر ، بدان‌سوى بيايد و از او خواست كه به‌طور ناگهانى بر سنجر حمله كند . او همچنين از دبيس بن صدقه و ديگر امراى عرب كمك خواست . - دكتر حسن ابراهيم حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ترجمهء عبد الحسين بينش ، ج 4 ، ص 60 - 59 . ( 2 ) . الكامل فخر الدين طغايرك بن اليزن . ( 3 ) . هر سه نسخه : امير على بن عمرو . ابن اثير در الكامل ( ج 10 ، ص 550 ) امير على بن عمر آورده است . در بعضى از منابع چنين آمده كه محمود ، امير على را به‌عنوان رسول نزد عمويش سنجر فرستاد و وصيت پدرش ، سلطان محمّد ، را نسبت به فرزندش ، محمود ، به او يادآور شده كه گفته بود عمويش سنجر را بزرگ شمارد و در تمام امور ، نظر او را جويا شود ، و در مقابل ، سنجر نيز سلطنت محمود را حفظ كند . - تاريخ دولة آل سلجوق ، ص 110 . ( 4 ) . ملازم .